لسان الملك سپهر

1280

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

و خود بدارد ؛ و به روايتى على عليه السّلام آن علم بگرفت و نزد ركن كعبه نصب كرد ؛ و هم گفته‌اند : پيغمبر آن علم را به زبير بن العوّام سپرد و او صاحب لوائين گشت . بالجمله چون سپاه عبور داد عباس با ابو سفيان گفت : ترا به مكه بايد رفت و قريش را بيم داد تا مسلمانى گيرند و از آسيب قتل و اسر برهند . پس ابو سفيان شتاب‌زده و نفس گسسته به سوى مكه تاختن كرد . ناگاه قريش ، ابو سفيان را ديدار كردند كه به شتاب همىآيد و از دور نگريستند كه غبار لشكر فضاى جهان را تار و تيره داشت و هنوز از رسيدن پيغمبر خبر نداشتند به استقبال ابو سفيان بدويدند و نخستين پرسش كردند كه از قفاى تو اين غبار چيست ؟ گفت : واى بر شما اينك محمّد است با لشكرى چون بحر موّاج در مىرسد و مردان او همه غرق آهن و فولادند و مبارزانى هستند كه هيچ كس را با ايشان نيروى مبارزت نيست ، و دانسته باشيد كه هركه به خانهء من درآيد و هركه سلاح جنگ بيفكند و هركه در خانهء خويش بنشيند و در به روى خود ببندد و هر كه در مسجد الحرام درآيد در امان است . گفتند : قبّحك اللّه اين چه خبر است كه براى ما آورده‌اى ؟ و ضجيع او هند چون دانست كه شوهرش چنين خبر آورده از خانه بيرون دويد و ريش او را بگرفت و بسيار آسيب كرد و فرياد برداشت : يا آل غالب يا اهل مكّة عليكم بالحميت الدّسم « 1 » فاقتلوه . بكشيد اين فربى ضخم بىمعنى را ، بكشيد اين پير احمق را كه ديگر از اين گونه سخن نكند . ابو سفيان گفت : آنچه خواهى بكن ، سوگند با خداى اگر مسلمانى نگيرى گردنت بزنند ، زود به خانه شو و در ببند كه اكنون از تعرّض لشكر ايمن باشى . [ ورود مسلمين به مكّه ] بالجمله افواج كتائب از قفاى يكديگر مانند سيل بنيان كن تا ذى طوى براندند و رسول خداى در ذى طوى درآمد ، و اين هنگام پيغمبر را ردائى سياه در بر ، و عمّامهء سياه بر سر بود ؛ و لواى آن حضرت نيز سياه بود . لشكريان گروها گروه در اطراف

--> ( 1 ) . دسم : چربش و چرب شدن .